X
تبلیغات
Newlife with Holakoueemind - هرم مزلو و نيازهاي انسان

Newlife with Holakoueemind

آرشیو نوشتاری استاد عزیز دکتر فرهنگ هلاکویی

نياز شماره ي يك :
نيازهاي فيزيكيه ، ماديه ، اين نياز فيزيكي شاملش حتما ميل جنسي هم هست ، يعني ميل جنسي يا تمايلات

جنسي يا ارضاء اين ميل كاملا يك جنبه ي فيزيكي و مكانيكال داره ... كه بسيار اهميت داره ، تعادل باز فيزيكي

رو برقرار مي كنه ، تعادل بار رواني رو ، حتي بيوشيميايي رو ، الكتريكي رو ، مغناطيسي رو ، يعني سيستمي

رو كه بهم ريخته رو ، برقرار مي كنه ... ولي اين نياز شماره ي يك ....


نياز شماره ي دو :

نياز امنيت و ارامشه ، ... اين نياز شماره ي دو هست ...

اين دو تا نياز نيازهاي واقعيند ... اين نيازهايي هستند كه همه ي انسانها در حالت عادي نه بيماران عجيب و

غريب دارند ... اين نيازها اصولا نيازهاي مبتني بر كمبودند ... يعني يه تعادلي هست بر هم مي خوره ، شما

بايد تعادل رو برقرار كنيد ... شما گرسنه هستيد ، غذا مي خوريد سير مي شيد ، تشنه هستيد اب مي خوريد

... شما اگر قرار خود اينا به خودي خودش لذت داشته باشند ، شما شيلنگ اب رو مي گذاشتين دهنتون باز

مي كرديد مي گفتيد همين جوري بره تا دو ساعت ، نه شما بعد از دو تا ليوان ، سه تا ليوان اب ، اگه بهتون اب

بدن حتي حالتون بهم مي خوره و از يه حدي بگذره حتي مي كشه شما رو ... مي خوام فقط توجه داشته

باشيد گه اين نيازها را چرا بهش مي گيم نيازهاي مبتني بر كمبود ، يعني فقط بر هم زدن تعادله ، ... اين دو

نياز عموميه ...


اشكال كار مردم دنيا اين طوريه كه شرايط زندگي و نداشتن رشد احساسي و عاطفي ، انساني ، اخلاقي ...

نود درصد مردم رو تو همين نياز نگه داشته ...


حالا اين نيازها هستند و بايد ارضاء بشند ...


اما نياز شماره ي سه به بعد : به نظر من اولا بايد خود احتياج بوجود بياد ، و بعدن خود اين احتياج براورده و

ارضاء بشه ...


نياز شماره ي سه به نظر من همون نياز تعلق و عشقه ... يعني انسان بايد مفهوم عشق رو در خودش رشد

بده ... عشق همينجوري نيست ... اريك فروم بسيار درست ميگه : " عشق يه هنريست اموختني " و

متاسفانه بيش از نيمي مردم دنيا نه اين هنر رو اموختند و نه ازش استفاده مي كنند . حالا يه دوران كوتاهي

اون دوپامين مغز يه كارايي مي كنه ، اون يه قصه ي ديگريست ... و چون تو نياز يك و دو موندند ...شايد اين

نكته رو گفتم ، نود درصد مردم دنيا هنوز اينجان ... يعني بيشترين زندگيشون تو نياز شماره ي دو هست ... به

شماره ي سه نمي رسند ... حالا اينجا يه نكته اي وجود داره ... تو اين شماره ي سه ، كه مساله ي عشق

هست ، رابطه ي جنسي هم هست ... اما نوع لطيفشه ... حرفي كه باز فرويد مي زنه ، درسته كه عشق ، "

والايش ميل جنسيه " يعني وقتي كه رابطه ي جنسي ، به ظريف ترين ، لطيف ترين ، زيبا ترين ، فرم اخلاقي و

انسانيش قرار مي گيره ، تبديل مي شه به عشق ... و بنابراين مايش رابطه ي جنسيه ... عشق خارج از رابطه

ي جنسي هم يه فريبه ، يه دروغه ، يه حقه بازيه ، يه تخليه ... يعني اين عشق مايه و پايش رابطه ي جنسيه

... بنابراين مي دونيم رابطه جنسي كه در حقيقت مربوط به نياز شماره ي يك بود حالا تو نياز شماره ي سه

هست ... حالا اشكال كار اينه : كه بسياري از مردم نياز شماره ي سه رو اصلا ندارند ... ولي اون رو بهانه اي

قرار مي دن براي اينكه ارضاء كنن نياز شماره ي يك و دو رو ... يعني من ميام وانمود مي كنم عاشق توام براي

اينكه تو زندگي مادي منو تامين كني و به منم امنيت و ارامش كلي بدي ، تو محيط اجتماعي هم به نظر بيام

خب منم ازدواج كردم همه چيزم خوبه ... در حالي كه نياز شماره ي سه رو اولا ادما بوجود بيارن و بعد يه

نيازيست كه بايد رشد بكنه ... به همين جهت است كه مزلو بدرستي مي گه : اين هست نيازهاي مبتني بر

بودن و شدن ... تو توش يه چيزي ميشي ، ...


نياز شماره چهار :

نياز به علم و اگاهيه ، يعني من ميخام بدونم و بفهمم ... اين نياز علم و اگاهي ، علمه بخاطر علم ، نه بخاطر

استفادش ، كاربردش حتي چه رسه به استفاده مادي ازش ، ... اما مي دونيم بسياري از مردم چرا ميرن

دنبال علم و مدرك مي خوان ؟ براي اينكه نياز شماره ي يك و دو رو براورده كنن ... من به علتي كه ميخام

مهندس و دكتر بشم ، بخاط اينكه مي خوام نياز شماره ي يك ودو رو براورده كنم ... معناش اين نيست كه اين

عيب و ايرادي داره ، ... معناش اين است كه من به دنبال علم نيستم ، من به دنبال مدركم ، من خاطرم هست

اون زمان كه در دانشگاه تهران درس مي دادم ، سر كلاس مي گفتم نمره جويان عزيز ، مدرك جويان عزيز ...

نمي گفتم دانشجويان عزيز ... نه دانشي بود كه بديم ، نه اونا م به دنبالش بودند ... نمره جوي مدركجو ...

نمره جوي مدرك جو معناش اين بود كه مي خواست مدركي بگيره كه نياز شماره ي يك و دو رو پيدا كنه ...

حتي نياز شماره ي سه يه عشق خوب پيدا كنه ...


نياز شماره ي پنج نياز به زيبايي و هنره :

و به همين جهت هست كه هنر برتر از علمه ... براي اينكه مفهوم زيبايي و هنر ، به زندگي يه كيفتي مي ده ،

كه از علم خودش جنبه ي عميق كيفي داره ولي كاربردش جنبه ي تكنولوژي و مهارتها رو داره ، وارد مرحله ي

كاملا هنري ميشه و مساله ي زيبا خواهي و زيباشناسي و لذت بردن از زيبايي مطرحه ... بسياري از مردم

اصلا مفهوم زيبايي رو نمي دونند ... نه شعر زيبا رو مي شناسن ، نه زيبايي طبيعت رو متوجه هستند ، نه

زيبايي انسان رو ، نه زيبايي كلام رو ، نه زيبايي موسيقي رو و يا جنبه ي هنري اونها رو ... چون اون جوهر

هنري رو نمي شناسن ... من برخي از ادما رو مي بينم كه ميگن ما شعر گفتيم ، بعد شما مي گيد يه مقدار

شر و وره ... كه اصلا به هيج جا نمي خوره .... بعد تازه مي نويسند توي مهموني ها ، ميخونند ... خب اين

نشون ميده ادم نمي فهمه ... يا موسيقي كه اصلا موسيقي نيست ... فقط يه جنبه ايست كه اي بسا هنر

اخرش تحريك سيستم عصبيست ... ابدا معناي ديگري بعنوان مايه ي هنري نداره و به همين جهت است كه از

صد تا خواننده دو تاش هنرمنده ... نود و هشت تاش احتمالا فقط صداش خوبه ... مثل اينكه شما يه زن زيبا يه

مرد خوش تيب ببنيد ، بگيد چه هنرمنده ، هنرمند نيست ، ... زيبايي داره ... بنابراين نياز شماره ي پنج نياز

زيبايي و هنره ....


نياز شماره ي شش سلف استيم و حرمته يعني خود دوستي و دگر دوستي :

يعني انسان برسه به يه مرحله اي كه بگه " به جهان خرم از انم كه جهان خرم از اوست " عاشقم بر همه ي

عالم كه همه عالم از اوست "، ... خودش و ديگران را دوست داشته باشه ... اين مفهوم سلف استيم ، يا

حرمت نفس ، موضوع فوق العاده مهمي هست ... كه من رو به يه جايي برسونه كه اولا من ، من باشم و تو ،

تو ... و بعدا بين خودم و تو نه تنها ، تفاوتي نبيم با ما تنها نه تنها يكسانيم ، حتي مانند هميم ... عين هم

هستيم ... و اينجاست كه هويت انساني و حرمت و كرامت انساني مشخص ميشه ...


نياز شماره هفت اون چيزي هست كه مزلو ميگه : تحقق خوده

يعني ما هر كدوم يه دانه اي هستيم كه بايد تبديل بشيم به يه درختي ميوه بديم ... بگذريم از اينكه نود و

هشت درصد مردم هرگز ميوه ندادند ... در طول تاريخ امروز كه مردم دنيا به اين سلامتي رسيدن دو درصد

سالمند ... نود و هشت درصد تو اين راه موندند ... بنابراين نياز شماره ي هفت نياز به خود شدنه ... تحقق

خوده ... يعني ما تمام نيروها ، تمام استعدادهاي وجود خودمون رو شكوفا كنيم ...


و بالاخره نياز شماره هشت به نظر من ، نياز اخلاقي و انسانيه :

يعني اون ارزشها ، و يا اصول اخلاقي و انساني كه مساله ي عدالت براي من مهمه ، مساله ي حقيقت براي

من مهمه ، مساله ي ازادي همه ي انسانها براي من مهمه ، يعني يه انساني كه به اونجا توجه مي كنه ...


حالا ، تو نگاه كن به يه انسان ، مهمش اين است كه من كجاي اين نردبان بيشترين نير و انرژي مو گذاشتم ...

ايا من توي شماره ي هفت و هشت كار مي كنم ؟ كه معلومه بعدي ها رو هم بدست ميارم ... يا اينكه من تو

يك و دو هستم ...


حالا ، اون رابطه ي جنسي كه تو براي من صحبت مي كني ، مهم اينه كه كجا قرار گرفته ، ايا تو شماره ي يكه

؟ ايا در شماره ي سه و چهار و پنج ، يه بهانه اي است كه من شماره ي يك رو ارضاء كنم ؟

يا اينكه نه ... رابطه ي جنسي در حاليكه تو اين زمينه ي شماره يكه وارد صحنه ي شماره ي سه شده ، ... و

در عين حال مايه ي اگاهي كه علت عشقه . مايه ي زيبايي و هنر درش هست ،... و حرمت انساني هم درش

هست ...


به همين جهت وقتي كه سر كلاس درس ميدم ، ميگم چهار ديواري خونه عشقه ، رابطه و ارتباطه ، توافق ، راه

و هدف مشتركه ، ... اين چهار ديوارن ، ... عشق اينوره ، رابطه و ارتباط ، توافق ، اينجا راه و هدف مشتركه ...


اما پايه ي اينا توش حرمته ، ... حرمت انسانيست ... مشكلي كه ما الان در جهان داريم ... بزرگترين مشكل

مردم دنيا حرمته ... بزرگترين مشكل دنيا حرمت نفسه كه با خودش حقوق انساني و سهم انساني مياد ... و

اين اون چيزي هست كه تو بسياري از كشورها گم شده ...


+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1390ساعت 22:11  توسط شیرین  |